و انگور بسيار در آن كوهسار فصيلهاش « 1 » غرس نموده بودند و اغلب آن شوارع را كه كوه و كمر مانع بوده صخرهء صماء را چنان نقارى نموده و معبر گارى ساخته بودند كه حيرت بسيار از آن قدرت و تصنع بهم ميرسيد بارى در فصل خزان و جناق « 2 » آن مرغزار و بوستان رشك روضهء رضوان مىبود كمال غرابت را داشت و هرگز هوائى به آن اعتدال و گلزارى بدان كمال ملاحظه نكرده بوديم .
نظاموظيفه
و همهجا در عمارات و مداين مشهور مىآمديم تا اينكه بر سربلندى برآمده سواد شهرى عظيم و جلگه [ اى ] وسيع در كنار آن شط ملاحظه نموديم و آن جلگهء بسيار وسيع از كثرت عساكر و سپاه تيره و سياه گشته ازدحامى غريب از هجوم خلايق پديدار آمده از موج سنان سوار و سرنيزه سربازان دشت و مرغزار چون بحر مواج و ذخار « 3 » گشته . از اجتماع خلايق و ترتيب آن سپاه تحقيق نموديم گفتند كه قانون مملكت پروسيه بر اين است كه تمام اهل مملكت از شاهزاده و گدازاده سپاهى و كسبه و دهقان و علماء از صغير و كبير هركس كه باشد پس از حد تكليف و سن تميز برخى در نظام سواره و پاره [ اى ] در نظام پياده تا مدت سه سال متصل بهم مشق سوارى و سربازى را مىكنند و تمام فنون سپاهى را مىآموزند و بعد از انقضاى مدت سه سال هركسى در پى شغل و عمل
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : فسيلهاش را .
( 2 ) - نسخهء مجلس : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : ذخار مواج .