بوده و فائدهء آن صمغ منحصر بوده است باينكه مركبى كه در جسم كاغذ نفوذ كند مثل زغال و مداد و ساير سياهى آن صمغ مركبات « 1 » مذكوره را از
گداختن كائوچو
روى كاغذ محو ميكرده بدون اينكه آثارى از خط باقى باشد و آن صمغ بسيار منجمد است كه بهيچچيز مضمحل نميشده « 2 » بسيارى از حكماء و صانعين فرنگ به جهت اضمحلال و آب كردن آن صمغ مشقها كرده و مشقتها كشيدهاند و مقصود به عمل نيامده تا اينكه در ده سال قبل از اين يك نفر از مشاقها كه به جهت تحصيل عمل شمسى « 3 » اوقات خود را مصروف تركيب ادويهها داشتى من حيث لا يحتسب آن صمغ را با اجزائى چند مكلس نموده آب كرد . چيزى بطريقهء موم گداخته به عمل آمد . بعد از آن پارچه را مشمع بدان شمع نموده « 4 » ملاحظه كرد كه مطلقا آب از وى « 5 » نفوذ نمىكرد . بعد از آن دم در آن دميده ديد كه اصلا هوا خارج از آن « 6 » نمىشود . چند روزى به همان قسم باقى
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل : مواد . مجلس : مداد .
( 2 ) - اصل و مجلس : نميشود .
( 3 ) - در حاشيهء نسخهء مرحوم نفيسى به خط محرر اضافه شده : « اين مطلب نيز بواسطهء عدم اطلاع از قواعد شيميائى فرنگان است كه مرحوم روزنامهنگار نوشته است و الا در قاعدهء ايشان مدتهاست كه منكر عمل كيميا بقاعدهء سابقهاند بلكه متنفسى در آنجا نيست كه قصدش طلا ساختن يا نقره ساختن باشد .
( 4 ) - اصل و مجلس : بعد از آن پارچه را با آن جسم مذاب مشمع نموده .
( 5 ) - اصل و مجلس : از آن نفوذ نمىكند .
( 6 ) - اصل و مجلس : از آن خارج .