گذاشته مشخص « 1 » شد كه بهيچوجه آب و هوا از آن مشمع خارج نخواهد شد « 2 » ، دانست كه از آن صنعت نفيس صنايع بديع « 3 » توان اختراع نمود و فايدهء آن كلى خواهد بود . ابتدا آن كيفيت را بدولت عرض كرد چندين هزار تومان جايزه گرفت و مقرر شد كه مدت پنج سال آن شخص خود به همان كسب اشتغال داشته آن مشمع و البسه كه به عمل مىآورد « 4 » خود فروخته منفعت حاصل كند . در آن مدت از اطراف ممالك به خريدن آن متاع هجومى كثير از خلايق شده نفعى بىاندازه حاصل نمود و بعد از انقضاى مدت پنج سال جمعى كه طالب آن هنر و كسب بودند اجماع نموده مبلغ سى هزار تومان به آن شخص داده طور و طريقهء آب كردن آن صمغ را تعليم گرفته اكنون اين فقره در كلّ بلاد اروپه آن صنعت مفيد و منتشر است مثل « 5 » جبه و لباس به جهت دفع باران از آن ميدوزند كه اگر « 6 » يك سال متصل بهم باران آيد ذره [ اى ] رطوبت نشر از آن پارچه نخواهد كرد و همچنين
بارانى
دوشك « 7 » و رختخواب از آن پارچه ميدوزند كه لوله كرده در جيب ميگذارند هر وقت كه احتياج بخواب شود دم در آن دميده دوشكى در
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : معلوم شد .
( 2 ) - اصل و مجلس : از آن خارج نميشود .
( 3 ) - اصل و مجلس : و بدايع .
( 4 ) - اصل و مجلس : مىآيد .
( 5 ) - اصل و مجلس : مثلا .
( 6 ) - اصل و مجلس : چنانچه .
( 7 ) - اصل و مجلس : توشك .