ما را دعواى طپانچه و خصومت « 1 » است و فيما بين چنين گذشته است . آن رفيق هرقدر كه نصيحت به او مىكند نمىپذيرد و مىگويد من با فلان شخص خصومت دارم و به او وعده دادهام كه در فلان ساعت با رفيقش در فلان مكان حاضر شوند و تو نيز بايد در مرافقت من باشى و طپانچهء خصم را پر كنى . آن رفيق لابد است از اينكه مرافقت كند تا روز ديگر كه ساعت موعود ميرسد اگر كسى از آن مقدمه مطلع شود مراتب را به كلانترى و داروغه خواهد گفت و از ايشان محصلين چند تعيين گشته مدعى و مدعى اليه « 2 » با رفقايش به مجلس مىبرند مادام آنكه ضامن معتبر
آداب دوئل
ندهند كه توبه از اين حركت كرديم استخلاص به جهت ايشان ممكن نيست . بعد از دادن ضامن آن حركت را موقوف داشته مرتكب نمىشوند و اگر كسى از آن معنى مطلع نشود روز ديگر در سر ساعت به مكان معين دور از شارع عام مدعيان با رفقا و وكلاء رفته طپانچهء هريك را رفيق ديگرى پر كرده هرقدر نصيحت كنند مفيد نخواهد افتاد . بيست قدم پيموده دور از يكديگر طپانچه را محاذى سينهء يكديگر بازداشته و به حدى كه هردو وكيل يكدفعه صدايى بدهند كه علامت زدن باشد آنوقت طپانچهها را آتش داده تا بخت و طالع هريك چكند يحتمل كه هردو بميرند يحتمل كه هيچيك نميرند يحتمل كه يكى هلاك شود يحتمل كه هردو زخمى شوند يا نشوند . بهر تقدير بهر قسم شود بعد از آن وراث را
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : اين كلمه را ندارد .
( 2 و 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : عليه