خلاصه مردمش از زيادتى مكر و تدبير نه چنان امورات دنيادارى را منتظم و منتسق كردهاند كه پايانى بر آن متصور باشد . آنچه در نزد عقل مشكل آيد در نزد ايشان سهل و آسان است .
اخلاق انگيسها
و اهالى آن مملكت نازكمزاج و نازك طبيعت مىباشند . اغلب خواتين و نسوان لطيفشان از برگ گل لطيفتر و نازكتر مىباشند . بدون اغراق كمرشان از حلقهء دست باريكتر است و مزاجشان نازك و زودرنج و ليكن بسيار باادب در محاورات اگرچه در كمال خصومت باشند باز قانون ادب را از دست نمىدهند . اگر در قصد هلاك يكديگر باشند بادب جواب و سؤال مىكنند فحش « 1 » كه معاذ اللّه بهيچوجه متعارف نيست . منتهاى فحش است كه كسى به كسى بگويد شما دروغ مىگوئيد . اين منتهاى خصومت است مگر كسى كه قصد هلاك كسى را داشته باشد بتواند چنين حرفى زند و اسناد دروغ گفتن به كسى دهد البته آن محاوره منجر به قتل خواهد شد .
دعواى طپانچه در ميان پاره [ اى از ] ايشان مصطلح است و گاهى اتفاقى « 2 » مىافتد چنانست كه اگر در مجلس « 3 » حركتى يا سخنى ناصواب از كسى بظهور برسد كه باعث رنجش خاطرى گردد آنشخص در آن مجلس هيچ نمىگويد و بيرون ميرود و آن كيفيت را با رفيقى كه دارد در ميان نهاده آن رفيق به آن خواهد گفت فلان شخص چنين نيست كه پنداشته
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : فحاشى و هرزهگوئى
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : اتفاق .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : كه اگر كسى در مجلسى .