مكان رفته چيزى كه معهود ميانهء سگ و صاحبش بود ميآورد و پاره [ اى ] هنرهاى ديگر نيز از آن سگ مذكور گرديد .
روزى صاحبش بصحرا رفته و سگ را نيز همراه برده بود . تقاضاى
گرفتارى ريش
شكم بيخ ريش صاحبش را گرفته مجال كندن زيرجامه را نيافته لباس و زيرجامه را و اندامش را ملوّث نموده از اتفاق در آنوقت آنشخص به همان ساعت ميهمان جمعيتى از ليديان بوده فرصت اينكه به خانه رود و زيرجامه پوشد نيافته زيرجامه از پا درآورده در زير درختى پنهان مىكند و شلوار روپوش را پوشيده بخانهء ميزبان در ميآيد . فصل زمستان بوده و جمعى از ليديان گرد بخارى نشسته بودند . آن شخص در جوقهء ايشان در ميآيد و مىنشيند . سگش در اتفاق او به مجلس حاضر گشته بعد از لمعه « 1 » [ اى ] رفقا استشمام « 2 » كثافتى از آنشخص مىكنند و بهمهمه و بد دماغى در آن مهمان نورسيده نگريسته « 3 » آن بيچاره دريافت مطلب را مينمايد . از روى اضطراب بهتان آن روايح منتنه را نسبت به آن حيوان داده چوبى بر سگ زده او را از مجلس بيرون كرده ، آن سگ بتصور اينكه بعادة معهود صاحبش او را فرستاده است كه آن زير جامهء پنهانى را از زير درخت به
تهمت و گواه
مجلس آورده باشد « 4 » دفعى بيرون رفته و آن جامهء ملوث كثيف را « 5 » به دهان
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : لمحه . و اين صحيح است .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : استشمام رايحهء منتنه و
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : و بهمهمه افتاده در مهمان نورسيده نگريسته
( 4 ) - اصل در پرانتز - و مجلس : و بمضمون گواه عاشق صادق در آستين باشد
( 5 ) - اصل در پرانتز - و مجلس : كه شاهد صادق بر بىگناهى خودش بود .