و يوم جمعه بخانهء ليدى رمينتن « 1 » به مهمانى رفتيم مجلسى از اغيار خالى و جمعى از اهالى آنخانه :
همه سيمين عذار و عنبرين مو * همه شكر لبان و چشم جادو
برسم مهماننوازى با هزاران گونه عشوهسازى چون گل در پهلوى
وداع با جمال خوبرويان
ما نشسته انواع تعارفات و اقسام تكلفات را به ظهور ميرسانيدند و ما نيز برسم وداع نظاره را از جمال بىمثالشان توشهء مسافرت داده زاد و راحلهء ايام مهاجرت را برميداشتيم :
بوسه دادن به روى يار چه سود * هم در آن لحظه كردنش بدرود
سيب گويا وداع ياران كرد * روى آن نيم سرخ و نيمى زرد
بارى در آن شب از مصاحبت ياران و همنشينى دلداران بسيار بسيار خوش گذشت .
و يوم جمعهء پانزدهم به اصطبل پادشاهى رفته اسبهاى سركارى را كه مخصوص گارى و براى سوارى مقرر داشته بودند تماشا كرده الحق
تماشاى اسبها
جميع آن مراكب ممتاز ميبود و پاره [ اى ] اسبهاى غريبه كه از نوع ساير اسبها تفاوت داشت در آنجا ملاحظه گرديد . گردن آن اسبها قطرش دو ذرع و نيم و كاسهء سمشان بسيار بزرگ بود . يال آن اسبها بر روى
هامش
( 1 ) -Lady Remington. ف .