مستحكم كرده او را رها ميكنند . اينقدر جستوخيز « 1 » مىكند تا اينكه خسته مىشود . بعد كمكم به رفتار آمده راه ميرود و جستن به كلى از خاطرش محو ميگردد .
بعد از اينكه راه رفتن آموخت عرابه و گارى در كمال خوبى به وزن پنج مثقال ساخته بودند . چهار كيك را بجاى چهار اسب بر گارى بسته در سطحه انداخته در نهايت چابكى آن گارى را به اطراف سطحه ميبردند
عرابهرانى كيك
و دو كيك را در جلو گارى بجاى گاريبان نشانيده قمچى « 2 » از موى اسب به دستشان داده معاينه گاريبانى كه اسب براند آن دو كيك قمچى بر آن چهار كيك زده آنها را ميرانيدند « 3 » و آنها بهرطرف گارى را كشانيده مثل اسب رفتار ميكردند .
و در ظرفى ديگر آب كرده كشتى كوچكى در روى آن آب نگاه داشته بودند ، به تركيب لنگر كشتى زنجير باريك از آن كشتى در آب افتاده و شراع آن جهاز بر دكلها بسته بود ، كيكى چند بجاى عملهء جهاز
كشتىرانى كيك
بر روى كشتى گردش مىكردند . آن شخص نزديك به كيكها رفته صفير زد كه ده دوازده كيك هم قوت شده لنگر كشتى را از آب كشيدند و بندهاى شراع و بادبانها را كشيده آن كشتى در روى آب روان گشته به حركت درآمد .
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل : جستهخيز .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : تازيانه .
( 3 ) - نسخهء اصل : ميرانند . مجلس : آن را ميرانند .