الحق بهشتى آراسته و جشنى پيراسته به نظر درآمد . جمعى از اكابر و بزرگان مملكت را حاضر در آن محفل نموده اغلب ايشان اشخاصى بودند كه زبان فارسى را در هندوستان و ايران آموخته بودند . در آن مجلس همزبانى با ما ميكردند و به تلفظ زبان فارسى يگانگى و همزبانى ميجستند . از آن جمله دختر مهروئى كه آفتاب جهانتاب از عكس رويش خجل گشته و سرو بوستان از رفتار قامتش پاى در گل مانده . چنان كه گفتهاند :
اگر سروى به بالاى تو باشد * نه چون قد دلآراى تو باشد
به صورت آفرينم اين گمان هست * كه پنهان در تماشاى تو باشد
ساز ارغنون را خوش مىنواخت و در ميدان دلربائى از توسن جمال و جلال دو اسبه ميتاخت . تفنن « 1 » لبش در آهنگ چنگ تفنن به زبان پارسى جسته و به طرز صحبت و رمز الفت با برادر مكرم والى گفته كه شعرى به لغت پارسى بگو تا من بخوانم و ارغنون را بر آن آهنگ بنوازم برادر معزى اليه اين شعر خواجه را به جهت او خواند و آن دختر ياد گرفته به آن آهنگ خوانده و نواخت :
گر مطرب حريفان اين پارسى بخواند * در رقص و حالت آرد پيران پارسا را
و چهار نفر از پسر و دختر خود را كه پنج ششساله بودند
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس : تفتن .