در خانهء ويللك
و يوم جمعهء بيست و سيم در بعضى باغات و تماشاگاه باتفاق پاره [ اى ] از خواتين و آشنايان رفته بسيار خوش گذشت . شش ساعت بغروب مانده بخانهء سرجان هنرى ولك « 1 » به ميهمانى رفته مشار اليه از جملهء ايلچيانى بوده كه مدت بيست و يكسال در مملكت ايران و آذربايجان ايلچى بود و توقف نموده بود . زبان فارسى را در كمال بلاغت ميدانست و بيان لغات و اشعار پارسى را در نهايت فصاحت ميتوانست نمود . خانهاش بوستانى مملو از گل ، شبستانش از زلف لالهرخان پر سنبل ، عكس مهرويان محفلش در آئينهء مجلس آئين دلبرى را تازه كرده ، و شعاع كمال ساده - رويان مجلس و سادهء محفل دلربائى « 2 » را زينت داده ، باغش داغ بهشت ، نيكبخت آنكه نقد گرفت و نسيه بهشت . هر ميوهاش را چشم ميديد دل در پيش ميدويد و در بهارستانش سبزهء زمرد فامش ديده وى ديده « 3 » چون غزالان مست مىآرميد :
مسلسل جويى اندر جويبارش * هزاران كوثر اندر هر كنارش
آب چون گلاب نقاب سبزه زمردفام گشته و باغبان آمال نهال تمنا را در انگلستان « 4 » بدست عنايت و مهربانى كشته :
روضة ماء نهرها سلسال * دوحة سجع طيرها موزون
و اين پر از لالههاى رنگارنگ * و آن پر از ميوههاى گوناگون
باد در سايه درختانش * گسترانيده فرش بوقلمون
هامش
( 1 ) -Sir , H . Willock- ف .
( 2 ) - نسخه مجلس : و ساده دلبرى را .
( 3 ) - اصل و مجلس : اين كلمه را ندارد .
( 4 ) - در اصل چنين است و ظاهرا صحيح : در آن گلستان