تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
ايران را تصور ميكردم به همين شمايل و لباس بخاطرم ميرسيد . گفتند كه اين دختر از شعراى مشهور اين ولايت است . بعد از ما سؤال كرد كه شما در اينجا توقف خواهيد كرد يا ميرويد گفتيم ما كه ديوانه نيستيم در اينجا بمانيم معلوم است خواهيم رفت . گفت پاره [ اى ] از غربا به جهت تماشا در اينجا مىآيند و ميروند و ليكن در وقتى مىآيند كه هوا باشد چون شما در اين وقت و شدت باران آمديد و مسافتى را طى كرديد . و بىهنگام كار بىموقع نموديد ، تصور ميكنم شما هم از مجانين باشيد لازم است كه چند روزى با يكديگر بوده بمعالجهء احوال پردازيد . از سخن او بشدت خنده دست داد كه نزديك بغش رسيديم . بعد دست ما را گرفته در حجره اش برده نشانيد . پاره [ اى ] از كارنمائى و خياطى خود بما ظاهر نمود و پاره [ اى ] اشعار از تصانيف خود خوانده و گفت با وجود اينكه شما شاهزاده [ ايد ] و من دهقان‌زاده‌ام مكان خود را با عمارت شما معاوضه نخواهم نمود و با وصف اينكه من ديوانه [ ام ] و شما عاقل هستيد عقل شما و جنون خود مبادله نمىنمايم و پاره [ اى ] صحبتهاى ديگر داشت كه هيچ دخلى بجنون نداشت . گفتند كه بعضى اوقات بعضى حالات غريب در وى بهم ميرسد . بعد از آن از ما پرسيد هم‌چنانكه من از خدا ميترسم شما ميترسيد ديوانهء خدا ترس از خدا گفتم البته . گفت آنچنانكه من اميد از خدا و كرم او دارم شما داريد گفتم بلى ، اشك در چشمهاى آن دختر جمع گشته گفت از خانهء من بيرون رويد كه زياده ميل ندارم با شما صحبت دارم و از حجرهء او بيرون رفتيم در را به روى خود بسته و از آنجا بجاى ديگر رفتيم . خلاصه طبقات
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 456 | رضا قلى ميرزا نايب الاياله / اصغر فرمانفرمايى قاجار