از يكطرف برقو شده بقنداق ساز ميرسيد و چخماق بر او انداخته تفنگى در كمال خوبى ميبود ، و از آنجا به انباردار رسيده انبار ميشد و به همين طريق روزى يكصد تفنگ از آن كارخانه قنداق شده در انبار ميرفت .
و از آنجا به كارخانهء چخماقسازى و قنداقسازى رفته چندين هزار عمله با چرخهاى آهنين كه مجموع به بخار آتش متحرك ميبود مشغول ساختن آن اسباب بودند .
و از آنجا بكارخانهء وسيعى آمده كه نجارخانه بود ، چنارهاى بسيار بزرگ درختان سالخوردهء قوى را بهر اندازه كه ميخواستند قطع كرده و زبده نموده مىانداخت و عملهء بسيارى ايستاده و نشسته به كار نجارى مشغول بودند و از آنجا گذشته به خانه [ اى ] رفتيم كه به قدر سيصد نفر اطفال ششساله و هفت ساله را نشانيده مشغول تفنگسازى نموده بودند و پاره [ اى ] اسباب در دست اطفال داده كه در كمال سهولت در روزى هزار فشنگ هرطفلى از آن اطفال تمام مينمود و بانباردار تحويل ميدادند و از آنجا گذشته به خانه [ اى ] رسيديم كه جمعيتى كثير نشستهاند و چندين هزار صندوق در برابر آنها ريخته يكيك را ملاحظه مينمودند .
گفتند اين اشخاص مخصوص اين ميباشند كه باروط انبار و جهازات سركارى و توپخانه و سرباز را هر روزه بازديد كرده باشند كه اگر باروط عيب كرده باشد او را جديد نموده باشند و در آنجا باروط جهاز سركارى را ديدم كه سى و هفت سال در جهاز مانده بود و عيب نكرده بود و از آنجا ما را بر انبار خانهها بردند « 1 » كه در آن مكانهاى بىپايان از تفنگ و زين و
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : به انبار بوده و انبار خانها [ انبار خانه ] را نشان دادند