اسبهاى شاه آوردند و ما سوار بر آن اسب شده در اتفاق امير توپخانه و چندين هزار صاحبمنصب و جرنال و كرنل و توپچيان خارج از آن شهر بصحرائى رفتيم . چندين عرابه توپ جلو بر اسبهاى تواناى برق رفتار بسته
بازديد از قورخانهء انگلستان
و در هزار قدم راه نشانها گذاشته در سر تاخت با چهار پاره تير بر روى تير ميزدند . بعد از آن نشانه را دور تر نهاده با گلوله به همان قسم تيرى از آن توپها خطا نميكرد . از آن توپهاى جلو كه گذشتيم به چندين هزار توپ بزرگتر از آنها رسيديم كه باز بعرابه سوار نموده آلات و اسبابش همگى موجود و مهيا ميبود . باز ما را در آنجا نگاه داشته علم شاهى را در بالاى سرمان افراشته توپچيان چابكدست كه در چالاكى از برق توپ گرو برده و در چالاكى « 1 » از باد صبا سبقت گرفته در برابر ما بناى توپ انداختن و آتش افروختن را نهاده در دقيقه چندين هزار توپ آتش مىخورد و گوش آسمان از صداى آن توپها كر ميگرديد و يكى از آن تيرها خطا نميكرد . اغلب بر نشانه مىآمد .
رژه در حضور شاهزادگان
بعد از آن سردارى كه آن توپخانه در دستش بود در برابر ما مشق توپچيان را داده با صاحبان منصب از جلو ما گذشت بطريقى كه با پادشاه رفتار كرده به همان قسم بدون زياده و نقصان با ما رفتار نموده اعلام پادشاهى را در جلو ما خاضع ميگردانيدند و سلام ميدادند . از آن فقره هم گذشته رسيديم بر سر چند هزار توپ قلعهكوب بسيار بزرگ كه تا به حال چنين توپى ديده نشده بود .
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : چابكى .