يك اسب گذارده و پاى ديگر را بر گردن اسبى ديگر گذاشته كه بين - الرجلين آن طفل يكذرع فاصله ميبود . آنوقت اسبها را بضرب تازيانه متحرك ساخته و خود بر كمر و گردن آن اسبها مستقيم ايستاده انواع رقص و نازككاريها به نظر ميرسانيد و اسبها چنان مىدويدند كه دست و پاى آن اسبها به نظر نمىآمد . مذكور شد كه آن اسبها در دقيقه نيم فرسنگ راه را طى مىنمايند .
بارى از دويدن آن اسبها در آن محوطهء تنگ و كارنمائيهاى آن طفل بر روى آن اسبها هوش از سر ما بدر رفته نميدانستيم كه چگونه خود را به آن چالاكى و بىباكى در روى اسب خود را « 1 » گرفته آنهمه كارنمائيها بظهور مىرساند . بعد از بازى آن طفل دخترى ماهروى خود را زينت كرده عنان اسبى را در دست گرفته در حضور آمد . سازهاى ارغنون را مطربان مجلس نواخته و آن دختر برقص درآمده آن اسب در رقاصى و بازيگرى چنان با آن دختر موافق مىآمد كه سر موى در عشوات و غمزات اختلاف نميبود .
آن اسب با هيكلى چنان و جثهء گران صد باره چالاكتر از بوزينه به رقص
رقص دختر و اسب
و بازيگرى درآمده و گاهى آن دختر با چوبى كه در دست داشت اشاره به اسب ميكرد ، آن حيوان خود را بطريق مرده افكنده پاره [ اى ] از ارباب طرب جمع ميگشتند و خود را بر روى اسب ميانداختند هرچند صدمه بر آن حيوان ميزدند مطلقا حركت نميكرد كه بر مردم چنان ظاهر ميگشت كه فى الحقيقة مرده است ، بعد خود دختر بمحض اشاره به آن
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : اين كلمه را ندارد .