نيلگون بر كه عنبر گل نه عرقست « 1 » * آسمانى است كه در جوف زمين دارد جاى
بارى بعد از دخول در آن قصر عماراتى چند و تصاويرى دلپسند ملاحظه نموده كه هوش از سر رميده و طاير تصور از آشيان عقل پريده در هر خانه كه داخل ميشديم حيران بيرون رفته و بهر صورت كه نظاره ميكرديم اسباب محبت را بر سرو قامتش بسته محو بر جمالش گشته اينقدر اسباب سلطنت و دستگاه خسروانى و مكنت در هريك از آنعمارت « 2 » ملاحظه نموده كه نتوانستى گفت . در هر خانه يكدست از اسباب شاهانه تمام از طلاى ناب مرصع بجواهرات و آلات نفيسه كه دانه [ اى ] از آن را قيّم خيال به قيمت منافع معادن بحور و جبال نتوانستى درآورد ، مهيا و آماده ، صندليهاى مرصع ، ظروف و اوانى طلا و نقره هريك طعنهزن آفتاب و قمر گرديده .
دستگاه شاهانه
سلاطين آن مملكت كه در عرض دو هزار سال آمده و رفتهاند هريك را خانهء عليحده و دستگاهى كه بود پادشاه بعد تصرف نكرده و همچنين اسباب سلطنت او را در خانهء خودش به جهت تماشا مهيا گذاشتهاند و از ديگرى نيز به همين قسم بر جاى مانده است و هريك را كه در سلطنت قطعه و متاعى نفيسه بهم رسيده بود در قصرش گذاشتهاند و صورت آن را در پرده و از سنگ يشم و سماق و مرمر باقسام مختلف بطريقى در روى
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس : اين شعر را ندارد .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : از آنعمارات .