فضاى بهشت هوا و مرغزار نشاطافزا آن وحوش و طيور خزيده و آرميده هرگز گرفتارى را در خواب نديده شب و روز بر آن سبزهء مخملآسا غلطيده و زبان بىزبانى شكر منعم سبحانى را بجاى آورده « 1 » لذتى از روزگار آزادى ميبردند « 2 » و بر طرفى از آن باغ تلى بسيار بلند واقع بود كه اطراف آن تل دو ميل مسافت ميبود و بر بالاى آن تل قصر پادشاه را بنا نهاده بودند و جميع آن تل را از ارتفاع دو هزار ذرع تا روى زمين باغ مجموع تركيبات غريب و اشكال عجيب بنا و عمارت نهاده زبان و بيان از عهدهء توصيف و توضيح آن بنيان برنمىآمد . بناى عقل بشاقول انديشه قصورى از آن قصور نميتواند گرفت . شمسهء پيشگاهش طعنهزن آفتاب جهانتاب و از نطاق « 3 » هر طاقش طاقديس « 4 » از كثرت خجلت غرق در آب ؛ مهندس روزگار گوشهء بامش را نديده و بسى سنمار كاملعيار را از قصور خود بيان عجز در بنّائى و مهندسى بريده :
ويحك اى صورت منصورى باغى و سراى * يا بهشتى كه به دنيات فرستاده خداى
خود بعينه چه بهشتى به جهانى كه جهان * عمر كاه است و تو برعكس جهان عمر افزا « 5 »
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل : بشكر منعم حقيقى و ستايش سبحانى مشغول گشته . . . مجلس گشودهاند .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : مىبرند .
( 3 ) - نطاق . كمربند . ف .
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : طاق كسرى .
( 5 ) - نسخه اصل و مجلس : عمر فزاى .