و حال چهارده ماه مىشود كه در لندن گرفتار و همنفسى نديدم كه ساعتى درد خود را به او اظهار كنم بسيار گريست دل ما بر اخلاص و احوال او سوخت . بعد گفت ميخواهم در نزد شما قدرى قرائت قرآن مجيد كرده باشم . گفتم مانع نيست . قرآن آورده قدرى تلاوت كرد . بعد از آن پاره [ اى ] شيرينى آوردند صرف شد . و آن زن گفت كه ميخواهم شما را از دستپخت خود ميهمانى كرده باشم . بزغالهاى امروز به ده تومان خريدهام حال كه بايد بزغاله را به ده تومان خريد باز به مثل شما ميهمان عزيزى خورده باشيد بهتر است . بارى اگر روز جمعه در اينجا شام بخوريد بد نيست . قبول اين معنى را كرده و از آنجا به منزل آمديم .
و يوم سهشنبهء پانزدهم نورى افندى ايلچى سلطان محمود بديدن ما آمده كمال محبت را دربارهء او به عمل آورده صحبتها در ميان آمد .
در مدرسهء شاهى
و شب چهارشنبهء شانزدهم بمدرسهء شاه « 1 » رفته يعنى مدرّس آنجا ما را بمدرسه دعوت نموده و آن مدرسه از بناهاى قديم آن مملكت است مشتمل بر بيوتات و عمارات كثيره زياده از ده هزار نفر در آنجا از طلبهء هر علم ميباشند و در كمال دقت اهتمام به تحصيل علوم غريبه مينمايند و هر علمى مدرس آن عليحده و منزلش جداگانه مىباشد و در سالى يك روز مقرر است كه جميع تلامذه اجماع نموده در وسط آن مدرسه عمارتى بسيار عالى و وسيع ساختهاند كه در آنجا اجتماع نموده بزرگانى كه در آن مملكت جمعيت كرده در آن مجلس حاضر ميشوند و تلامذهء
هامش
( 1 ) -The Kings College. ف .