تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
به تماشاى آن كارخانه رفته باشيد و تماشائى كرده باشيد . گفتم بسيار خوب . باتفاق بلين در كالسكه سوار شده بدان كارخانه رفتيم . عماراتى چند و دستگاهى بىحدوحساب به نظر ما جلوه‌گر آمده كه حيران در آن دستگاه و اسباب مانديم . زياده از دو هزار عمله كه متصل مشغول به كسب بودند و هريك پيشه [ اى ] را متوجه گشته و زياده از پنجهزار زن و مرد در آنجا به تماشا آمده . استاد آن كارخانه كه مردى مدبر و حكيم بود و عمرى از وى در ظهور صنايع و اختراع بدايع صرف شده ، همينقدر كه دانست ما چه اشخاصى ميباشيم و طالب سياحت صنايع او گشته‌ايم ، دست ما را گرفته ابتدا بر سر كوره برد كه در آن كوره آتش بى حد و حسابى افروخته و كورهء ديگر از آهن پهلوى او قرار داده بودند كه آنچه در آنجا بخار متصاعد ميگشت در اين كوره با پيچ و اسبابى چند آن بخار غليظ را حبس كرده بودند و بر يك طرف آن كوره لولهء تفنگ بسيار بلندى نصب كرده و پيچى در آخر كوره كه متصل به لولهء تفنگ مىشود قرار داده بودند كه از حركت آن پيچ بخار بلوله رفته و زياده از باروت اثرش ظاهر مىگشت و در بالاى لولهء تفنگ ميلى مجوّف قرار داده بودند كه هفتاد گلوله در آن ميل مجوف كرده آماجى از آهن بفاصلهء دويست قدم در مقابل گذاشته بودند . آن پيچ را كه حركت ميدادند در نيم دقيقه هفتاد گلوله را چنان بر نشان ميزد كه يكى خطا نميكرد . و هم‌چنان ضربى و صدائى از قوهء آن بخار ملاحظه گرديد كه از هيچ باروت پرقوتى ملاحظه نكرده بوديم . گلوله‌اى كه بر آماج خورده بود مثل خاك
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 396 | رضا قلى ميرزا نايب الاياله / اصغر فرمانفرمايى قاجار