و يوم يكشنبه بيستم قبل از ظهر بعضى از امراء و شرفاء بديدن برادر معزى اليه آمده بعد از ظهر لارد پالمستون به منزل والى نزول نمود آنچه لازمهء تعارف بود معمول داشته و برادر معزى اليه لوازم تلطف را به عمل آورده ، بعد از طى تعارف بناى صحبت در ميان آمده فيما بين گفتگوى چند كه تحريرش باعث تطويل كتاب است در ميان آمده خلاصه اينكه لارد پالمستون بوالى گفته : شما از ابناء ملوك ميباشيد و زبدهء ملكزادگان
نمونهء سخن سياسى
هستيد و پاس مملكت و دولت شما را زياده از دولت خود منظور داريم « 1 » اگر رأى شما نيز مقرون بمصلحت دولت ما است كه قدم شما بر چشم به قدر قوه در انجام مهمات شما خدمت پادشاه ايران خواهيم كوشيد و از خود نيز در هرباب امساك و مضايقه نداريم و چنانچه سواى مصلحت مطلبى باشد ما راضى به فتنه و اغتشاش مملكت ايران نخواهيم بود .
برادر مكرم در جواب وزير جوابات كافى تقرير نموده عاقبت امر مجلسشان ختم باينجا شده كه ما را با دولت محمد شاه رفع خصومت و نزاع بوده دولت انگريز در مصلحت و حمايت ما كوتاهى نكند و مقرر شد
قرار مصالحه با محمد شاه
كه يك نفر از اعيان و ايلچيان را در خدمت برادر معزى اليه شب و روز گمارد « 2 » . خدمتى كه باشد به او رجوع شود و جواب نوشتهء اين جانب را نوشته ارسال دارد . آنروز در ميان برادر مكرم والى و لارد پالمستون وزير دول خارجه باينجا ختم شد .
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل : ميداريم . مجلس : ميدارم .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : اين كلمه را ندارد .