روزانهء ديگر كه يوم دوشنبه بيستم باشد بخانهء او بر عرابان سوار شده رفته پس از ورود به خانه آنچه لوازم محبت و مهربانى بود از آن ماه تابان به عمل آمده و طالب شد كه اين جانب سوار بر عرابان وى شده باتفاق يكديگر بتماشاى ساير بساتين رفته باشيم . قبول نموده سوار عرابان شده به چندين بستان بجهة تماشا برده كه هوش از سر ما بدر رفت . الحق زياده از حد منظم بود آن بساتين و از جمله غرايب اينكه هر گلى و گياهى و هر نوع ميوه كه در فصول اربعه در اقصا بلاد عالم ميشد در آن بساتين در نهايت طراوت بهم ميرسيد .
بعضى از ميوهها از قبيل خربوزه و گيلاس و كرچه « 1 » و شليل كه در ملك اصفهان ديده شده بود در اين بستان بهتر از آن ميوهها به نظر رسيد و مركبات در نهايت لطافت ديده شد . نهايت تعجب را نمود كه اين چگونه مىشود كه در چنين فصلى خربوزه و نارنج و آنگهى در ملك انگلتره كه نهايت سرحديت را دارد چگونه جمع مىشود و در اين تحير بوده بعد كه سبب آن را استفسار نمودم جواب گفت كه ميزان حرارت و برودت هواى هر مملكت را در هر فصلى از فصول مشخص نموده كه بچه هوا اينگونه ميوهها و گلها ميرويد و اينمكانها به جهت اين ميوهها ساخته شده . درجه هوا « 2 » در هريك از اين بساتين گذارده و به قدر كفايت و نمو نباتات همانقدر آتش نموده و از حرارت آتش آن گلها و ميوهها بهم رسد
هامش
( 1 ) - در نسخهء مجلس كوجه هم خوانده مىشود .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : ميزان الحراره .