شده و قريب به كارانتين لنگر انداخته . چون شب ديروقت بود ممكن رفتن كارانتين نبود . خواجه اسعد باش ترجمان را فرستاده بكارانتين رفته مكانى پاكيزه معين و مرتب ساخته آنشب را در جهاز بسر برده .
روز جمعه پنجم يك ساعت قبل از ظهر در ماشويه « 1 » سوار گشته وارد بكارانتين شديم . عجب عمارتى و غريب بنائى به نظر رسيد . شهرى را
در قرنطينه يا كارانتين
عمارت از سنگ خاره كردهاند و كارانتين قرار دادهاند . و علم بقواعد كارنتين در مذهب ايشان از جمله واجبات است . اگر خطائى سرزند در عقوبت توقف كارنتين خواهد بود .
و اما كارانتين حصاريست محكم و حصنى است مرتفع و مستحكم كه حكماء و سلاطين فرنگ در هريك از ممالك اروپه بنا نهادهاند و بقانون شريعت ايشان وقوف در كارانتين واجب است و فرار از آن ، انسان واجب القتل است .
كارنتين محليست كه به جهت ناخوشى طاعون و و با و امراض مسريه بنا نهادهاند و در هر مملكت از ممالك فرنگستان بتفاوت فهم حكماى ايشان در مدت رفع ناخوشىهاى مسريه طول مدت كارنتين را مدتى معين كردهاند . بعضى از ممالك چهل روز و پاره [ اى ] يك ماه مىباشد . و ليكن وقوف در كارنتين ملتان را مدت بيست و دو روز معين كردهاند . « 2 »
بالاخره كارنتين حصاريست از سنگ خاره در مقابل معمورهء شهر
هامش
( 1 ) - نسخهء ديگر ، ماشوه .
( 2 ) - نسخهء مجلس : بعضى از ممالك تا اينجا را ندارد .