در پهلوى جهاز ما كه رسيد سردگل جهاز ما بمرتبهء اول آنجهاز ميرسيد .
چندين مرتبه و طبقه در آن بنا نهاده و دگلهاى طويل بر آن نصب كرده بودند كه شعاع بصر در نظارهء آن خسته « 1 » و مرغ انديشه بارتفاع آن منارها راه نجسته منظرها و غرفهها در آن ترتيب داده بطريق مقرنس
وصف كشتى كاله دونيا
و هندسى ساخته بودند كه هيچ عمارتى را بدان خوبى نميتوان ساخت بيرونش كه بدان خوبى و آراستگى بود ، اندرونش معلوم كه چه خواهد بود . معادل يكصد و بيست عدد توپ قلعه كوب در آنجهاز بوده ، ساير اسبابش بىنهايت . جمعيت بسيارى از سپاهيان در آنجا بوده ، همگى از غرفههاى جهاز سر برآورده ما را تماشا ميكردند . ما هم در سطحه جهاز صندلى گذاشته نشسته تماشا ميكرديم .
كپيتانباشى « 2 » از بودن ما مطلع گرديد كه به جهاز آفريكن ميباشيم در بالاى جهاز برآمده اظهار مسرت و تعارفات به عمل آورده ، ما نيز تعارفات به عمل آورديم . ساير مراكب سركارى را مشاهده نموده از ملاقات هريك تماشائى بىاندازه و مسرتى كامل حاصل گرديد .
از مراكب گذشته يكساعت بغروب آفتاب مانده بحوالى شهر ملتان رسيديم . عجب شهرى آراسته و مدينه [ اى ] پيراسته به نظر رسيد . از بيروت الى ملتان از راه دريا يكهزار و يكصد و بيست ميل مسافت مىشود و ما به علت مخالفت باد و فقدان ذغال در سيزده شبانهروز قطع آن مسافت را نموده .
هامش
( 1 ) - نسخهء نفيسى و مجلس : خسته ميشد .
( 2 ) - در ترجمهء انگليسى او را :Sir Joshua Rowleyنام برده . ف .