او را با رختخواب برداشته و بدر دبوسه انداخت . كپيتان و عملهجات جهاز دوباره ريخته و سوراخ را محكم گرفته و آبها را با ظرف بيرون كردند و ماها كه دل از جان شسته بوديم و منتظر غرقاب فنا بوديم و ليكن با چنين طوفان عظيمى نفس از يك نفر از اهل كشتى بيرون نمىآمد و چنان خاموش بودند كه گوئى كلا مرده بودند و چنان توجه « 1 » و پرستارى جهاز را ميكردند و آنى غافل نبودند در آن هنگامه بر بالاى دكل جهاز رفته بندها را محكم ميكردند . از هرطرف چابك و چالاك و مطلقا در كار خود غافل نبودند و كپيتان هر حكمى كه ميكرد با يكديگر حرف كه ميزدند بصداى شافوت « 2 » بهم حالى ميكردند كه چه بايد كرد و كدام امر را بايد مشغول بود . خلاصه اين فقره از همه غرابتش بيشتر
همه ساكت
است كه در آن هنگامه وبليه و معركه صداى احدى بيرون نيايد و به آن چابكى متوجه امور خود بوده باشند و به همين قسم طوفان بود و اين جهاز بيچاره با موجها در نبرد بود تا قريب به صبح ساعت بساعت شدت طوفان زياد ميشد .
اندكى كه انس به آن صدمه و مخمصه بهم رسانيديم ملتفت شدم كه تربت جناب سيد الشهداء بهمراه دارم « 3 » چهار نفر از اهل جهاز را گفتم اطراف ما را گرفته كشيدند و بردند بر سطح جهاز . پناه بر خدا .
هامش
( 1 ) - نسخه اصل و نسخهء ديگر : متوجه .
( 2 ) - در ترجمهء انگليسى صداى سوت . ف .
( 3 ) - نسخه مجلس : عليه السلام بهمراه بود . نسخه ديگر : همراه داريم .