كاغذ اسم خود را ننوشته بلكه لقبى كه از دولت جهة او مشخص و معين شده است نوشته باشد و اگر مخصوص حوائج و مطالب خود نوشته باشد خواه مصلحت دولت باشد و خواه نباشد اسم قديم خود را در آخر كاغذ بايد نوشته باشد به علت اينكه اگر بعد معلوم شود كه اين مطلب مقرون بدولتخواهى نبوده است مدعى خواهد گفت كه من اسم منصب را ننوشتهام كه مقتضى شغل دولتخواهى مىباشد و اسم قديم خود را نوشتهام يعنى به تمنّا و خواهش خود مطلبى نوشتهام ؛ دخلى بمنصب ندارد كه مقتضى دولتخواهى است . بنابراين اگر امرى موافق مصلحت دولت نبوده باشد و خواسته باشند تمناى خود را به عمل آورند و شرحى باولياى دولت نويسند و بعد كاشف به عمل آمد كه خير دولت درين نبوده همينقدر كه اسم منصب را در آخر عريضه ننوشته باشد بحثى و ايرادى بر ايشان وارد نمىآيد و نقصى بجهة ايشان واقع نميشود . الحق بسيار خوب قاعدهايست . بارى آنشب به اين گونه صحبتها گذشت و مراجعت بخانهء خود نموده .
يوم جمعه بيست و نهم ترشح بارشى شده و هوا بشدت اعتدال داشته عصر سوار شده به همان كوهى كه قريب صالحيه مىباشد بالا رفته و آنكوه به طرف صباى آنشهر واقع است و از بلندىهاى كوه آنشهر نمايان است و بعضى عمارات در آن بلنديها تكيه كانّه ساختهاند كه نهايت صفا را دارد . از آن جمله « غار اصحاب كهف » در آنجا واقع است . ابتدا
تماشاى غار اصحاب كهف
رفتيم در آن غار ، غارى در نهايت صفا بود و اطراف آن سبزه خرم « 1 » و گياه
هامش
( 1 ) - نسخه مجلس : سبزه و خرم ، نسخهء ديگر سبز و خرم .