نمىبرند . اينقدر شد كه يافتند كه چيزى در عالم نيست كه ما نديده باشيم تا اينكه در نظر ما جلوه كند . از همين مقوله سخنان در ميان آمده صحبتى داشته شد . باز پاسى كه از شب گذشت حركت نموده وداع كرده به منزل مثل شب پيش آمده و همراهانى كه از باليوز صاحب به جهت خدمتگزارى تا بدرب خانه آمده هريك را انعامى به فراخور حال داده .
يوم يكشنبه دهم يكى از نوكرهاى ما را شخص سپاهى از عسكر پاشا در كوچه با زنى ديده بخاطرش رسيد كه اين بيچاره عجم غريب است بايد او را تهمت زده اخذى كرد . چند نفر عسكر را برداشته او را گرفته آدمهاى باليوز مطلع شده اجماع كرده آدم ما را رها كردند و بقرار واقع عسكر پاشا را مضروب ساخته ، بعد اجماعى از عساكر شده از اينطرف هم
تهمت و تنبيه
جمعيت مضبوط شده بيرون آمده ، در فقرهء ثانى باز آدمهاى پاشا را كتك زدند و بعد رفته پاشا كه شنيد آدمهاى خود را تنبيه نمود كه چرا متعرض عجم ميشويد .
يوم دوشنبه يازدهم معلومات قابل تحرير نبود و يوم سهشنبه دوازدهم محمد تويچرى كه باتفاق حاج تا « مضيرب » « 1 » رفته و مراجعت بشام نموده و بديدن ما آمد .
يوم چهارشنبه سيزدهم معلوماتى واقع نشد . يوم پنجشنبه چهاردهم باران بسيار شديدى آمده .
يوم جمعهء پانزدهم سه ساعت از شب گذشته باش ترجمان آمد
هامش
( 1 ) - نسخه ديگر : مضرب .