يوم شنبه نهم طرف عصرى باليوز بيك « 1 » ما را بخانهء خود طلبيده بعد از رفتن بخانهء باليوز بيك خود باليوز صاحب باستقبال ما از راه ديگر آمده بود و بما نرسيده ، به خانه كه وارد شديم بىبى صاحبكمال مهربانى را نموده ، چندى كه گذشت باليوز بيك وارد شده بسيار بسيار اظهار محبت و مهربانى نموده ، و پس از نماز مغرب باز به قسم شب گذشته بر سر خوردنىها رفته و صحبت بسيار در آنجا گذشت كه تكرارش حاصلى ندارد ، و بعد از صرف غذا بىبى صاحب دست ما را گرفته به محل نشيمن مراجعت نموده ، صحبت از كتاب لغات در ميان آمده ، كتابى باليوز آورد كه به قدر دويست هزار بيت ميشد و جميع لغات عربى و فارسى و انگريزى را در او نوشته بودند . قدرى از آن كتاب خوانده شد . بعد معلومات از تفنگ و يراق
بحث لغوى و تماشاى اسلحه
و اسلحه در ميان آمده يكى از فرنگان تفنگ دولوله [ اى ] آورد . آن تفنگ به نظر نيامد . از هر سمت مذمتى از تفنگ رفت . باليوز صاحب چنين دانسته كه لوله تفنگ شغل خوب انكريز را مانديدهايم . فرستاد صندوق تفنگ و طپانچه [ اى ] آوردند كه تماشا كنيم . پس از آنكه آوردند الحق جاى تعريف را نداشت . تعريف كمى شد . سؤال نمود كه اين قسم يراق از انگريز به ايران مياورند ؟ جواب گفتم بسيار . بعد تيمور ميرزا را گفتم كه اگر طپانچهء قاش زين اسب حاضر است بياور تا باليوز صاحب تماشا نمايد .
رفت و طپانچهء خود را آورد . پس از آنكه باليوز صاحب آن يراق را ديد حيرت نمود كه ما چنين ميدانستيم كه اين قسم يراق را از لندن بجاى ديگر
هامش
( 1 ) - باليوز بيك : مقصود ژنرال قنسول است . ف .