بلد شنود مأيوسانه مراجعت نموده در عرض راه ديد كه اسب مذكور بدست خدام حاكم بلد است . مجبورا گرفته و آورد .
در راه كربلا
يوم دوشنبه دهم از حله بعزم « كربلا » بيرون آمده از صبح الى نيم ساعت بغروب مانده طول آن راه بود ، بعد كه به منزل آمده بعضى از احشام و طوايفى از اعراب را ديده از ايشان استفسار نموده از اين راه كه ما آمديم چگونه راهى بود كه از طلوع صبح تا به حال آبادى به چشم ما نيامده ، بيان نمود كه خداوند عالم را شكر نموده كه بسلامت به اين محل رسيديد حال موعد آمدن اعراب انيزه « 1 » بدين صحرا مىباشد و به اطراف كربلا آمدهاند و شهر كربلا را محصور نموده كه احدى را قوهء دخول و خروج نيست . شماها امشب را در اين منزل توقف نموده فردا مراجعت به بغداد يا به نجف اشرف نمائيد .
اينجانب به علت صدمه آنروز و كسالت راه خيال توقف در آن منزل را نموده قليانى طلبيده در بين قليان كشيدن بوده و ملاحظهء احوال اعراب را نموده كه اين مطلب به نظر رسيد ، كه اين طايفه نه كسى هستند كه از راه محبت ما را نگاهدارى نمايند و يا اينكه راهى بما بنمايند از كجا دل آنها بر ما سوخته باشد و از كجا اعراب انيزه ما را برهنه ننمايند « 2 » ؟
و از كجا كه ايشان بالفعل مستعد اين نباشند كه خود آنها ما را تصرف كرده و تاراج نمايند لهذا به زبان چاپلوسى با آنها تكلم نموده پرسيدم ( از شيخ ان طايفه ) كه شما چرا هريك عليحده بخانهء عربى فرود آمدهايد و از اطراف
هامش
( 1 ) - كذا در اصل . نسخهء مجلس آنيزه و صحيح عنيزه است .
( 2 ) - در نسخه ديگر : دل ايشان بدين جهت بر ما سوخته چرا اعراب انيزه ما را برهنه نمايند و اسباب ما را خود چرا تصرف ننمايند .