مسلط بر زمين نيست و در پستى واقع است تمام را با چرخ و گاو ميكشند لحظه [ اى ] در آن محل مرغوب آرام گرفته و از آن جائى كه تقدير نيست لحظهاى بر انسان خوش بگذرد و انسان فارغ البال باشد ، متسلّمى از دولت عثمانى مشغول به تعمير آن بلد بود كه هر آينه خيال روى خوبى در بهشت ملاحظه مينمودى ، هر آينه جهنم را يران بهشت بگزيدى .
يك رأس اسبى كه ملا يوسف كليددار نجف اشرف به اين جانب سپرده بود كه در كربلا بشخصى رسانيده و اين جانب بملاحظهء محبت و مودت با آنجناب ، آن اسب را خواسته كه بسلامت رسانيده ، مستحفظين ، كه مشغول امر و نهى از جانب آن حاكم ديوسيرت بودند همان اسب را سرقت نموده و اين جانب كه مشاهدهء اين حال نموده اوقات بشدت بر من تلخ شده و به اطراف آدم فرستادم كه شايد از آن اسب اثرى ظاهر شود چندانكه جستجو نمودم اثر جاى پاى آن اسب را نديدم . لابد به خيال اينكه اين بلد را هم حاكمى است و در قوه دارد كه تواند حكمى نمايد و مالى بدست آورد ، بقانون ساير حكامى كه در هر بلدى باشند ، و نميدانستم كه خود حاكم بدسيرت دزديده مىباشد « 1 » . آدم اين جانب مراتب را به حاكم گفته جوابى كه شنود آن بود كه بنده رمال نيستم كه توانم تحصيل يابوى گمشده نمايم . اگر چنانچه شما را ميل است كه اينجانب در تحصيل يابو برآمده ، قدرى تنخواه آورده ، كه اين جانب بمنادى داده شايد يابو بچنگ آمده باشد . آدم اينجانب كه چنين سخنى از حاكم
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس : دزد مىباشد .