كه نهايت تعلق بر آن بود آب به دو رسيده و ضايع گشته در كنار آب پياده گشته كه لباسهاى خود را خشك نموده و آتشى افروخته و از شدت سرما پناه بر آن آتش برده و مشغول خشك نمودن ملبوس خود بوده كه جمعى زوار از سمت ايران بدان محل ويران رسيدند و به آن آب زده از آنهمه جمعيت كه قريب پنجهزار نفر بودند ، نبود احدى از ايشان كه در آن آب غرق نشود ؛ از آنجائى كه صادق العقيده بودند و بآستانهبوسى شخص بزرگى ميرفتند الطاف الهى حافظ ايشان گشته و از اين همه جمعيت احدى ضرر جانى به او نرسيد
حفظ خدائى
و حال اينكه اين جانب چنان مشاهده مينمودم كه با وجود شدت آن سرما نصف ايشان را چه آب خواهد برد و چه از سرما هلاك خواهند شد ، ولى الحمد للّه بسلامت گذشته ، از آن محل حركت نموده سه فرسنگ راه ديگر را قطع نموده به « ذو الكفل » كه زيارتگاه جمعيت يهود است رسيده شخصى كه نام آن شيخ جاسم است و در نجف اشرف با او نهايت خصوصيت را داشته كدخدا و ريشسفيد اين قريه بوده اينجانب را كه ملاقات نمود كمال ميزبانى را به عمل آورده و اينجانب را بخانهء خود برده بالاخانه [ اى ] بود كه سه سمت آن آب بود و يك سمت آن خشكى . آنشب را در آن محل بسر برده و درويشى كه در سلك جماعت « بكتاشيه » منسلك بود آن هم
در قريهء ذو الكفل
آنشب را در آن محل توقف داشت . غريب كلاهى از نمد بر سر او مشاهده شد كه بزرگى آن كلاه بمرتبه [ اى ] بود كه دو هندوانه در او جاى « 1 » ميشد و از عقايد درويش قدرى صحبت داشته شد ، معلوم گرديد ، كه اين فرقه را دينى و مذهبى نيست .
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس جاىگير .