در كربلاى معلى خانه اجاره نموده و همهروزه مشغول زيارت بوده و خدمت اعمام ذوى الاحترام اللّه ويردى ميرزا و كيومرث ميرزا ميرسيده و بعضى سخنان كه خير خلق مملكت ايران در آن ميبود در ميان آورده اصلا و ابدا تأثيرى در سخن خود و حال ايشان به نظر نرسيد . بالاخره يافته شد كه خيالات اينجانب با خيالات ايشان بسى فرق دارد .
در راه بغداد
يكشنبه شانزدهم قريب چهار فرسنگ راه كه آمده به جسر مسيب رسيده موكلان چند از جانب على پاشا بجهة اخذ تنخواه از معابرين بر سر آن جسر نشسته همينقدر كه يافتند كه اينجانب روانهء بغداد مىباشد نهايت خدمتگزارى را نموده و اصرار زياد از حد كرده كه اينجانب را نگاه داشته باشند . از آنجائى كه جمعى زوار بهمراه بودند و ملاحظهء حال ايشان لازم بود ، توقف در آن منزل را عذر خواسته و از مسيب گذشته و همهجا خود اينجانب و اخوان اطراف زوار بوده قريب مغرب به كاروانسراى « مزراقچى » رسيده آن روز هشت فرسنگ راه قطع نموده زياده از حد آنشب آسوده گشته . دوشنبه هفدهم از كاروانسرا حركت نموده در عرض راه شكار گراز و كرّك و دراج بسيارى شد . الحق قريب بغداد عجب شكارگاهى به نظر رسيد ، كه در هيچ ملكى از ممالك عجم ديده نشده بود . خصوصا دراج زياده از حد در آن نواحى بهم ميرسيد ، كه اكثر لحومى كه اهل بغداد به مصرف ميرسانند گوشت دراج مىباشد . و آنروز ده فرسنگ راه را طى نموده مغرب وارد كاظمين ( ع ) شده و بخانهء شيخ عبد الرزاق كليددار
ورود به كاظمين
آن حضرت فرود آمده . هرچند خود مشار اليه در آنجا نبود ليكن به علت