آنشب را هم به اين سياق گذشته . يكشنبه نهم را از آن منزل حركت كرده در عرض راه قريب ده دوازده هزار جمعيت ملاحظه شد كه تمامى آن خلق مملكت ايران بوده و بعزم عتبهبوسى آن آستانهء متبركه ميرفتند ايشان را و حالت ايشانرا ملاحظه نموده زياده از حد متألم گشته كه
كاروان زوار ايرانى
افسوس افسوس كه قدر عافيت را ندانستم و با وجود آنهمه ارادت از آستانش دور گشتم :
بخت بد تا بكجا ميبرد آبشخور ما
زياده از حد مغموم گشته و بديدهء حسرت بر آن جماعت نظر افكنده و گذشتم . قدرى كه راه طى نموده ، اخوان الم را در من مشاهده نموده باصرار تمام اين جانب را از جاده بيرون برده مشغول صيدافكنى شدند .
چونكه سرگرم شدند غافل از اين مرحله گشتند كه بلديت آن صحرا را ندارند . پس از يك دو ساعت شكار بصرافت افتادند كه بايد قطع منزل نمود . بر سر جاده كه آمديم ديديم كه اين جاده بر خلاف راه ما است .
ورود به حله
لابد به بيابان زده تا قريب به مغرب بىراهه آمده سواد شهر « حله » و نخيلات آن را ديده بحله آمده و الحق حله محليست باصفا ، شط فرات از وسط آن شهر عبور مينمايد . نصف شهر در آنطرف شط واقع شد « 1 » و نصف ديگر شهر درين طرف شط واقع گشته . مشتمل بر بساتين بسيار است ، و و اقسام فوا كه در آن بهم ميرسد و نخيلات بسيارى دارد و به جهت شرب بساتين بجز شط فرات ديگر آبى ندارد و تمام آن بساتين را بعلتى كه آب
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس و نسخه ديگر شده .