كرده و اينجانب با برادران يك فرسنگ و نيم راه آمده به مسجد كوفه رسيده و به علت باقى نبودن آفتاب آنشب را در آنمكان شريف بسر برده
در مسجد كوفه
جمعيتى از زايرين آنحضرت كه اهل مازندران و طبرستان بودند قبل از ورود اينجانب وارد گشته ، بمرتبه [ اى ] جمعيت بود كه اينجانب هرقدر خواستم در آن مسجد منزل نمايم بواسطه كثرت ، محل توقف نبود لابد بر پشتبام مسجد منزل گرفته . شخص عربى كه از اعراب « هنديه » بود بسر منزل اينجانبان آمد و اينجانب متحير گشته كه با وجود نبودن آشنائى سابق چگونه آمده و نشسته و اظهار محبت به اين گرمى نموده درين حيرت بوده و سخن از همهجا زده مىشد . پس از گفتوشنود معلوم شد كه آن هم بحسب باطن همدرد با ما بوده ، پسر عموى او حق او را غصب نموده و از خوف جان آواره از وطن گشته . بعد از آگاهى ازين مقدمات حيرت
همدردى
بر حيرتم افزود ، سبحان اللّه ، در ميان ده هزار نفر جمعيت يكنفر چگونه يافت كه اينجانب همدرد با اوست .
بارى آنشب را هم بان سياق گذرانيده شنبه هشتم سوار شده از آن منزل قريب يك ميدان كه آمده به آبى رسيده و از آن عبور نموده به جهت عبور بنه قدرى آنطرف آب ايستاده ، تيمور ميرزا ، دامى برداشته در كنار آب چند عدد ماهى صيد نموده و از آنجا قريب دو فرسنگ راه ديگر كه آمده به آب عميقى رسيده كه عبور از آن نهايت صعوبت و اشكال را داشته بهر قسمى بود از آب عبور نموده ، يخدان اينجانب در آب غرق شده تمام اسباب كه در يخدان بود آب گرفته و ضايع شده از جمله اسباب ، كتابى
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص١٧٤