آنصفحه را از كوهساران و دشتستان قريه بقريه بر شما بسته و تفنگچى نشانيدهاند كه امكان عبور از آنصحراى پرشور ندارد و همچنين خوانين دشتستان با وى همداستان گرديده بهرجا كه رويد استخلاص و نجاتى به جهت شما نخواهد بود . از گفته مراد خان بيكام و نامراد گشته گفتم ما را چه بايد كرد ؟ بيان كرد : كه بهتر از خانه وليخان به جهت شما ممكن نيست ، سواى اتفاق و وفاق او بهرجا كه رويد مخاطرات عظيمه در كار شما خواهد بود .
بارى ، در آن احوال حيران و پريشان گشته در زير درختى پياده گشتيم ، قليان تحرير را به آب و آتش تحسر ترتيب داده ، دود ناكامى از كانون سينه پرحسرت برآورده ، تفكر در عواقب امور ميكرديم و نميدانستيم كه ما را چه بايد كرد و بكدام ديار روى آورد . بعد از چند دقيقه ملاحظه كرديم كه سوارى از تنگ تركان به تعاقب ما درآمده و همهجا اسب تاخته فرياد ميكرد ولى سخن آن مفهوم نمىشود كه چه ميگويد . نزديك آمد او را شناختيم طفلى بود از الوار كه چابكسوار وليخان بود . بر ماديان برهنه سوار گشته ، و همهجا در قفاى ما تاخته مىگفت مرا مژده دهيد كه به جهت شما اخبار سارهاى دارم . نزديك كه رسيد نوشته [ اى ] بما
مژدهء غيرمنتظره
داد كه به جهت وليخان نوشته بودند همينقدر : كه حضرات شيرازى و نوكر باب دوباره اجماع كرده سركار اقدس را به فرمانفرمائى تمنا كردند و مفسدين فارسى را بقتل رسانيدند تمام و كمال ، و خانهاى ايشانرا با زمين يكسان كردند . اكنون سركار اقدس بر تخت سلطنت متمكن مىباشند
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص١٦١