تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
كمال خدمتگذارى [ كذا ] را نموده يكصد و پنجاه نفر تفنگچى از طايفهء خود همراه و بدرقه ايشان ساخته كه آنها را بسلامت بشيراز رساند و ساعتى قبل از ورود ما وارد آن كاروانسرا شده بودند و بهيچوجه اخبارى از آن مقدمات نداشته و نميدانستند كه بر ما چه گذشته است . ما برادران را كه بهيأت اجتماع پس از يكسال مفارقت ديد چنين يافت كه به جهت استقبال او آمده‌ايم و در غايت مهربانى و اشتياق از پرده‌هاى حجاب بيرون دويده و ما را بركشيده و تكليف نشستن كردند . گفتم جاى نشستن نيست و روزگار با ما درآويخت . مقدمات گذشته را به جهت ايشان بيان نموده ناله و افغان ايشان بلند گرديد . بام الخاقان گفتم امروز مصلحت تو در آن نيست كه به شيراز رفته باشى بهمراه ما آمده تا خود را بخانهء وليخان رسانيم تا چه مقدر به جهت ما شده باشد . جواب چنين گفت كه مدت يك در آرزوى ديدار پدر سال صدمه سفر را كشيده و مرارت ديده‌ام كه به خانه خود رسيده و پدر و برادران خود را ديده باشم ، حال كه مأيوس گشتم اگر مرا بكشند كه ممكن نيست تا اينكه خود را به خدمت پدر رسانم . زياده از اين قوهء مسافرت را ندارم . هرقدر اصرار نمودم فايده نبخشيد عاقبت ايشانرا وداع كرده بتوهم اينكه شايد از تعاقب ما سوارى به جهت گرفتن ما رسد اسبهاى خود را ميرانديم .

غارت زوار

اما از آنجانب ملا على محمد حرامزاده ، كه دندان خود را چون گرگ گرسنه به جهت آن زوار بيچاره تيز كرده بود بعد از اينكه دانست كه ايشان متعلقان ما هستند در حضور ما نتوانست رفتار خلافى نمايد