تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
شوند . چونكه مىدانستيم كه عاقبت غارت خواهند كرد بلكه ما خود شريك دزد و رفيق قافله جزو و از جمله غارتيان ايشان خواهيم بود ، اينجانب هم مىگفتم بلى ، مصلحت دولت را درست ديده‌ايد كه بيكدفعه آن بدطينتان در خانه مسلمانان ريخته ستر عورتى به جهت احدى باقى نمىگذاردند و در آنحالت اضطراب كه مىخواستيم زودتر رفته باشيم شايد كارى از پيش برده باشيم و جان خود را از مهلكه رهانيده باشيم ، آن حرامزاده مىگفت قربانت شوم ، تأمل نموده كه گاو و گوسفند غارتى را كه از هركس آورده در جلو انداخته برده باشيد . در حقيقت اين جانبان را به جهت راندن گاو و گوسفند لازم داشته و ما را معطل نموده و خود و سواران و همراهانش باز به جهت غارت به اطراف صحرا مىرفتند و تاراجى مىآوردند و بدست ما مىدادند كه به جهت آنها برده باشيم . بارى ، همه‌جا در آن ماهورات آمده تا اينكه بعد از ظهرى به - كاروانسراى « خانه زنيان « 1 » » رسيديم . از دور كه سواد كاروانسرا پيدا شد جمعيتى بسيار از اهل قافله و تجار ملاحظه گرديد كه در آن كاروانسرا فرود آمده‌اند مال و دواب ايشان به اطراف جويبار بچرا مشغول بوده . حضرات الوار كه چشمشان به آن قافله در همچنان وهله افتاد گل از گلشان شكفته يا چون تشنه [ اى ] كه به آب يا گرسنه [ اى ] كه به كباب رسد در حركت آمدند كه ناگاه على محمد نادرست فرياد كرد قربان طالع شاهزادهء خودمان گردم ، كه امروز خدا دشمنانش را يك‌يك بدست ما افكنده و سزاى بدكاران را از خدمتگذارى [ كذا ] ما جان‌نثاران داده اكنون
هامش
( 1 ) - در نسخه ديگر خانه رنبان .
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 139 | رضا قلى ميرزا نايب الاياله / اصغر فرمانفرمايى قاجار