تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
شنيده‌اند مخلفات خود را بدوش حمال داده از ارگ بيرون مىكشند « 1 » كه در خانه‌هاى شهر پنهان كنند و خلق شهر بدر ارگ هجوم كرده از ملاحظه حمال ايشان را اضطراب زياد شده غوغائى عظيم بر پاى گرديده است .

تصميم مؤلف بجنگ

از ملاحظهء آن احوال بر اين جانب حالى باقى نمانده چند نفرى را سياست كردم و آن مقدمه را دست‌آويز كرده بدر باغ ايستاده نظارهء نظاره‌گيان را مينمايد و در حضور سركار اقدس فضاحى تمام نموده بعد بر درب باغ آمده رستم خان را ديدم كه در جزو خنده و تمسخرى مينمايد . ريش او را گرفته و چند مشت بر كلهء وى نواخته جمعى خود را انداخته او را از چنگ من رهانيدند . اين فقره را كه خلق ولايت ديدند اندكى از اضطراب برآمده و پاره [ اى ] خيالات بازداشتم و قرار شد فردا سان سپاه ديده خود بعزم مقابله و مقاتله فيروزميرزا و منوچهر خان بيرون روم و نيز سركار اقدس كه از مجلس برخاسته ميرزاى وزير بخانهء ايلخانى رفته پسر كلانتر و كدخدايان شهر را با جمعى از خوانين درب خانه و سركردگان لشكر ركابى و غلامان قديمى سركار اقدس و شاهزادگان را احضار نموده فرمان محمد شاه را و نوشتجات منوچهر خان را در آن شب بجهة ايشان خوانده و بيان كرد كه فردا صبح بايد سركار اقدس و شجاع و ساير شاهزادگانرا تمام و كمال گرفته و اموال ايشانرا ضبط كرده تا منوچهر خان وارد شود و نوكرهاى قديمى و جان‌نثاران حقيقى كه پوست و گوشت ايشان و دودمانشان در عرض پنجاه سال
هامش
( 1 ) - نسخهء ديگر ميكنند .