با منوچهر خان بيان مينمودند . بارى پس از ورود رستم خان و خبر آمدن منوچهر خان و لشكر عراق و آذربايجان غوغاى عظيم در شيراز افتاده هركسى به جهت حفظ جان خودش بطرزى و طريقى حركت مينمود و خائنين دولت در حركت و جنبش آمده بودند . در آنوقت اجماعى بسيار از خلق ولايت و نوكر ركابى ، در ميدانهاى درب خانه جمع شده هيچكس نميدانست كه چه خواهد شد .
سركار اقدس جمعى از امناء دولت و اهل مملكت را به جهت مشورت احضار كردند . ايلخانى و پاره [ اى ] ديگر كه خيانت خود را ظاهر ساخته بودند جرأت حضور را نكرده عذر آوردند . ميرزاى وزير با جمعى ديگر
تشويق به سازش
در مجلس شورا حاضر گشته آخر الامر قرار دادند كه سركار اقدس توقف كرده اكبر ميرزا را با حسن خان قاجار ، ايشيك آقاسىباشى را نزد فيروز ميرزا و منوچهر خان فرستند و بطريقى سازش و آميزش كرده باشند .
اينجانب در گوشه [ اى ] ايستاده مقالات هريك را برطبق مدعاى ايشان شنيده دانستم كه بسركار اقدس كه « 1 » تابحال تجربهء اينگونه امورات دست نداده عاقبت ، الامر آن نمكبحرامان سركار اقدس را بحيله فريب داده بدست خصم گرفتار خواهند كرد و پيش خود تصور كردم كه بايد كارى كرد كه سركار اقدس روى توقف و آشتى را با خصم نداشته باشند و نتوانند تأمل كنند . در چارهء اين كار بودم كه در اين اثناء غوغائى از در ارگ بلند شد . رفتم كه ملاحظه كنم ديدم جمعى حمال و خدام در ارگ ريختهاند هركس پلاس و اسبابى دارد ، اين خبر را كه
هامش
( 1 ) - نسخهء ديگر « كه » ندارد .