اين دودمان ميباشم و از جمله خانهزادانم ، مأمورم كه از جانب محمد شاه با شما قرار و مدار داده اگر امورات فيما بين برطبق رضاى طرفين بگذرد كه بسيار خوب ، و الا امريست عليحده ، و لينجى صاحب با لشكر ابوابجمعى مأمور بجنگ و نزاع خواهد بود . مرا درين خصوص رجوعى نيست و انشاء اللّه بعد از شرفيابى خدمت شما امور را بطريق خاطر « 1 » خواهيم گذرانيد كه شما راضى باشيد » .
رستم خان يوزباشى همهجا آمد تا يوم چهارشنبه يازدهم هنگام عصرى كه سركار اقدس به جهت خيالات سوار شده تشريففرماى باغات حوالى شهر بودند كه رستم خان وارد گرديد . از اينكه صاحبخبران حضرات فارسى بر سر راه بودند ايشان از ورود رستم خان اطلاع يافته ميرزا محمد على وزير او را نزد اينجانب آورده اينجانب رستم خان را برداشته به خدمت سركار شجاع رفتم .
سركار شجاع السلطنه باز به همان الفاظ مغلظه و فرمايشات مشدّده با رستم خان فرمايش و گفتگو فرمودند . درين اثناء سركار اقدس تشريف آورده رستم خان به خدمت رسيده و عريضهء منوچهر خان را داده و به نظر اقدس رسانيد و امناء دولت كه منظور ايشان بر توقف و نگاهدارى سركار اقدس و شجاع السلطنه ميبود در آنوقت مضمون عريضه منوچهر خان را دست - آويز كرده مرغبات و مرحجّات « 2 » چند به جهت توقف سركار اقدس و سازش
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس و نسخهء ديگر خاطرخواه .
( 2 ) - نسخهء مجلس و ديگر كلمهء مرحجات ندارد و در نسخه اصل هم مرجهات نوشته شده است .