مخالفت ولينعمت قرار دادند و قرار فيما بين دادند كه راه اصفهان و عراق را بسته نگذارند كه اخبارى از جانب مخاصمين بسركار اقدس رسد و اگر خبرى باشد اول بخودشان رسيده تا برطبق مدعا معمول دارند و يوم چهارشنبه نهم و پنجشنبه دهم و جمعه يازدهم را نيز سركار اقدس را بتدابير باطله و مصالح پرحيله ، امناء دولت بمسامحه و ترديد گذرانيده گاهى خيال رفتن و پاره [ اى ] تصورات ماندن و گهى فكر مأمور فرمودن شجاع السلطنه را به اطراف مملكت و لشكر آراستن مينمودند ولى از ملعنت و نمكبحرامى امناء دولت هيچيك ميسر نمىشد از اينكه كوكب اقبال در زوال بود همه اوقات بحيرت ميگذشت .
گفتار در بيان آمدن لشكر عراق و آذربايجان در خدمت فيروزميرزا و منوچهر خان بفارس و گرفتارى سركار اقدس و شجاع السلطنه
مجمل از وقايع آنكه بعد از شكست يافتن شجاع و گمراهى در آن برف و نزاع كه مذكور شد چون مشيت ازلى قرار در گرفتارى ايشان در آن وادى نگرفته بود ، بدان طريق كه نگارش يافت استخلاص به جهت ايشان حاصل گرديد تا خود را بدان زحمت و مرارت از چنگ دشمن رهانيده به خاك فارس رسانيدند . لينجى صاحب بعد از آن مقدمه تصور نمود كه با قليل جمعيت لشكر كشيدن به مملكت فارس خالى از اشكال نيست .