مطلب را با امناء دولت بقسمى كرد كه ايشان حمل اين حركت را بر سستى و پاره [ اى ] خيالات نكنند .
مشورت فرمانفرما با اطرافيان
بارى بعد از آن به محل مشاوره حاضر گشته اين جماعت نمكناشناس را در حضور احضار فرموده استشاره فرمودند و هريك بنابر خيالات و تصورات خود چيزى ميگفت بجز از خيرخواهى سركار اقدس . بهر قسم صحبت در ميان آمد . سركار اقدس فى الجمله درآمدى از عرايض اين - جانب فرمودند كه ميرزا محمد على وزير رأى مبارك را منحرف ساخته و صريح در حضور اهل مملكت عرض كرد كه اگر سركار اقدس ميخواهند وجود خود را بنفسه از بليه سالم كنند و تمام عيال و متعلقان و چاكران قديمه را در آتش سوزان گذارند « 1 » و در ميان دشمن گذارند مضايقه نيست و الا هرگاه سلامتى همه را با دولت خود و صحت خود را با آسايش متعلقان تمنا دارند لازم است كه توقف كنند . و به اين نيرنگهاى فريباننده و چربزبانيهاى بمكر آميخته سركار اقدس را از مدعا ساكت نموده و عاقبت قرار بر اين شد كه حاجى اكبر نواب « 2 » را به ايلچىگرى و رسالت نزد محمد شاه فرستاده از اينطرف نيز لشكرى آراسته كنند . اگر امورات بدوستى بگذرد فبها و الا احتياط خصومت را داشته باشند .
پاره [ اى ] از اين تصورات بيهوده كرده به سرهمبندى و شيطان - خيالى آن مجلس را گذرانيده از آنجا برخاسته مجلس مشاورت را در
هامش
( 1 ) - نسخه مجلس گدازند .
( 2 ) - حاجى اكبر نواب : مصنف كتاب تذكره دلگشا از فضلاء و شعراى شيراز و داماد فرمانفرما . ف