برج طناب و جوال به زير ميكردند و سيورسات و آذوقه ميفروختند . بقسمى گذشت . صبح دوشنبه بيست و نهم از صفاد حركت كرده به « سورمق » نزول نمودند . اهالى سورمق در قلعه را بسته اينجانب باشجاع السلطنه در پشت دروازه قلعه برآمده هرچند كرديم نه در قلعه را باز نمودند و نه
بىآذوقگى و همراهى نكردن مردم
سيورسات فروختند . روز سهشنبه غره ذيقعدة الحرام را به جهت خستگى در آنمكان خراب توقف كرده يوم چهارشنبه دويم را از آنجا حركت و به كاروانسراى « ده بيد » آمده برف و شدت سرما چنان بود كه بسملين « 1 » اردو را تمام كشته و به احدى احوالى باقى نبود . آذوقه به احدى نرسيد ذخيره كه بود مصروف گشت . يوم پنجشنبه سيم از ده بيد حركت بكاروانسراى « خانه كركان » « 2 » نزول نموده آنجا نيز آذوقه بدست نيامد . يوم جمعه چهارم از آنجا به منزل « مشهد ام النبى » آمده در آنجا هم آذوقه بهم نرسيد يوم شنبه پنجم وارد « كمين » گشته رعاياى آنجا نيز ننكشته « 3 » يوم يكشنبه در منزل « كناره » وارد ، يوم دوشنبه هفتم به « زرقان » وارد گرديديم و يوم سهشنبه هشتم از زرقان حركت كرده باران بسيار شديدى ميآمد . در آن شدت باران با وجود ابتذال و شكستگى بىپايان تا قريب به شهر رسيده سركار فرمانفرما جمعى از شاهزادگان را باستقبال فرستاد . بدان احوال سركار شجاع السلطنه و حيدر قلى ميرزا به خدمت سركار فرمانفرما مشرف شدند .
هامش
( 1 ) - يعنى آنها كه مشرف بموت بودند .
( 2 ) - نسخه مجلس خان كركان .
( 3 ) - اصل و نسخه مجلس - نسخه ديگر شكسته .