پس بيا و از خدا بترس و از سركشى دست بردار و خون مسلمانان را نگهدار ، به خدا قسم خيرى نمىبينى كه خداوند را با دستهاى خونآلود ديدار كنى بلكه صلاح تو در اين است كه با همهء مسلمانها هم آهنگ شوى و تسليم و اطاعت را بپذيرى و با اهل حق و آنها كه از تو شايستهتر در اين كارند به مخالفت برنخيزى تا خداوند بدين وسيله آتش جنگ و كينهتوزى را فرو نشاند و مسلمانان همه يك سخن شوند و پيوندشان بشايستگى گرايد و اگر بخواهى همچنان در سركشى باقى بمانى ، به همراه گروهى از مسلمانان ، آهنگ تو مىكنم و به محاكمهات مىپردازم تا خداوند بين ما داورى كند و او بهترين داوران است « 1 » .
( 1 ) مطالب اين نامه با هر دو گونهاى كه بيان شد ، امور مهمى را به اين شرح در بر دارد :
1 - سخن امام متوجه مسئلهء مهم خلافت اسلامى است و گوياى اين حقيقت است كه اين مقام و الا و پرمسئوليت ، در انحصار خاندان پيغمبر است و هيچ كس را حق احراز آن نيست و اگر كسى بخواهد با اعمال زور ، چنين موقعيت بزرگى را بچنگ آورد و از دودمان نبى بگيرد بر آنها ستم و تجاوز كرده و ميراثشان را بستم ربوده است .
امام در بيان اين حقيقت به همان برهانى استدلال كرد كه قريش آن را عنوان كردند و به اعراب گفتند چون ما از خويشان و بستگان پيامبريم به جانشينى او از شما سزاوارتريم ، اين شعارى كه قريش به آن ندا دردادند ، ريشه و بنيانش به نحو كامل در نزد اهل بيت بود زيرا آنها شاخسارهاى اين درخت پاك و از هر كس به پيامبر نزديكتر و پيوستهتر بودند و شگفتى اينجاست كه عرب حجت قريش را در اين باره پذيرفت ولى قريش اين حق را براى خاندان رسول
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه شرح ابن ابى الحديد