بلى هر كس كه زير خاك باشد غريب است
بازماندگان پس از مرگ او شادمان نيستند * هر جوانمردى از مرگ بهرهاى دارد
غارت زده آن نيست كه سرمايهاش برود * بلكه آنست كه برادرش را در خاك دفن كند
گريهام دراز و اشكم فراوانست * تو از من دورى و مزارت نزديكست
خويشان سوگوارت در انديشه ترا ميخوانند * و آن كس كه در زير خاك است خويشى ندارد « 1 » .
( 1 ) برادر سوگوار و دردمندش محمد حنفيه هم بكنار قبر امام آمد ، چنان كه گوئى در حال مرگ است و نفس سوزانش احساس مىشود و در قلب شكستهاش جز براى درد و اندوه جائى نبود و از سخنانش شربت تلخ اندوه ميريخت كه مىگفت :
« رحمت خداى ارزانيت باد اى ابا محمد ، به خدا قسم اگر زندگى را به سختى گذراندى ولى به آرامى و راحتى جان سپردى ، روح نيكوئى بدنت را آباد داشت و بدنى نيكو در كفنت جاى گرفته و چه كفن خوبى را قبرت در برگرفته است ، چرا چنين نباشد كه تو از دودمان هدايت و همپيمان پرهيزگاران و چهارمين اصحاب كسائى ، نيايت محمد مصطفى و پدرت على مرتضى و مادرت فاطمهء زهرا و عمويت جعفر طيار در بهشت جاويد است ، از دست حق غذا خوردى و در دامان اسلام پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى پس در زندگى و مرگت پاك و پاكيزهاى ما بدان جهت ترا در زندگى دوست ميداشتيم و در انتخاب توبه امامت ترديدى نداشتيم كه تو و برادرت پيشواى جوانان بهشتيد ، سلام ما به تو باد اى ابا محمد « 2 » » .
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين 1 / 142 و گفته شده كه اين اشعار را محمد حنفيه سروده است .
( 2 ) - زهر الآداب 1 / 55 ، تاريخ يعقوبى 2 / 200