تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
مدفون گرديد . ( 1 )

در كنار قبر

سيد الشهداء در كنار قبر امام ايستاد و چنان چشم بر او دوخته بود كه ديدگانش پلك نميزد و سوى ديگر را نمىديد و قلبش مىگداخت و بمرگ برادر ميگريست و سوگمندانه مىگفت : « برحمت خداى درآى اى ابا محمد ، اين تو بودى كه حقيقت را ديدى و شناختى و در برابر گروه باطل‌گرايان با روشى نيكو و مبارزه‌اى پنهانى راه خدا را برگزيدى ، دنيا و زيبائيها و ناگواريهايش را بديدهء تحقير نگريستى و با دستى پاك و خاندانى پاكيزه در دنيا زيستى و از آن گذشتى ، و فريبكاريها و خيانت دشمنانت را به آسانى رد كردى و پاسخ گفتى و اين مايهء شگفتى نيست ، زيرا تو از دودمان رسالتى ، كه از پستان حكمت نوشيده‌اى و اكنون بسوى روح و ريحان و بهشت نعمت‌خيز پرواز كردى ، خداى پاداش تو و ما را در اين سوك و مصيبت ، بزرگ دارد و بما شكيبائى عنايت فرمايد » . پس در كنار قبر نشست و با سرشك ديده آن مضجع پاك را آبيارى كرد و اين اشعار را خواند :
آيا بسر و محاسنم عطر و روغن بمالم * و چهرهء تو بر خاك و پيكرت در كفن باشد
آيا آب گواراى ابر و چشمه را بياشامم * ولى درون تو از آتش زهر برافروخته باشد
آيا از دوست‌داشتنىهاى دنيا بهره گيرم * چيزهائى كه در برابر حب تو ناچيز است
من بر تو ميگريم مادام كه كبوتران آشيانه دارند * و در باغهاى حجاز شاخه‌ها سبز مىشود
غريب است و همه سوى حجاز بر گرد اويند