تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
( 1 ) بعد رو به بنى اميه كرد و به آنها فرمود : « به خدا قسم ، اگر برادرم از من تعهد نگرفته بود كه در پاى جنازه‌اش خونى ريخته نشود بشما نشان ميدادم كه چگونه شمشير را در ميانتان ميگذارم ، شما همانهائيد كه پيمانهايتان را دربارهء ما شكستيد و بشرطهائى كه در مورد ما قائل شديد وفا نكرديد » « 1 » . آنگاه دستور داد تا پيكر پاك امام را بسوى بقيع حركت دهند جنازهء مقدس بر روى انگشتان مشايعين قرار گرفت و بنى هاشم و فرزندان ابو طالب در اطراف جنازه سيلاب اشك بدامان ميريختند و از شدت اندوه و مصيبت فرياد ميكشيدند ، دلهاشان را غمى بزرگ گداخته بود و از مرگ پيشواى بزرگ و ستمهاى بنى اميه بفرياد آمده بودند . پيكر مطهر امام در گورستان بقيع به همين جاى كه هست در جوار مادربزرگش فاطمهء بنت اسد دفن شد « 2 » و آن جثمان پاك چهره در نقاب خاك كشيد و همراه پيكرش ، بردبارى و علم و بخشندگى نيز
هامش
( 1 ) - مورخين شيعه نوشته‌اند كه عايشه به بنى اميه فرمان داد تا جنازهء امام را تيرباران كنند ، آنها هم تيرها را رها كردند و هفتاد تير بر جنازهء آن حضرت فرود آمد ، اين خبر در ناسخ التواريخ و كتابهاى ديگر آمده است و تاريخ ابن عساكر هم اين خبر را در جلد 12 تأييد مىكند كه مىنويسد ، حسين ( ع ) به نزديك قبر پيغمبر آمد و فرمود قبر حسن ( ع ) را در اينجا حفر كنيد ، سعيد بن عاص اموى حاكم مدينه در آنجا حاضر بود و اعتراضى نكرد ولى مروان فرياد كشيد و بنى اميه را فرمان داد تا مسلح شوند و گفت ، اين كار هرگز نخواهد شد ، حسين ( ع ) به او فرمود اى پسر زن ازرق چشم ، ترا به اين كار چه مربوط ، مگر كسى از تو سزاوارتر نيست ؟ مروان گفت تا من زنده‌ام اين كار ، انجام‌پذير نيست و هم پيمانهاى خود را صدا زد و از دو طرف گروههاى مختلف از بنى هاشم و تيم و رهن و اسد و ديگران فراهم آمدند و مروان پرچمى افراشت و حسين ( ع ) هم نيز پرچمى برپا كرد و بنى هاشم مىگفتند ، حسن بايد در كنار پيغمبر دفن شود و بين آنها تيرها و نيزه‌هائى پرتاب شد . الخ ( 2 ) - كفايت الطالب ص 268 و كتابهاى ديگر