خشمگين شد و فرياد زد حديث پيامبر را ضايع كردى « 1 » .
( 1 ) ابان پسر عثمان هم فريادش را بلند كرد و گفت :
« مايهء تعجب است كه پسر قاتل عثمان ، در كنار پيغمبر و ابو بكر و عمر دفن شود و پدرم ، امير المؤمنين شهيد مظلوم در بقيع مدفون باشد » « 2 » .
بنى هاشم كه مقاومت بنى اميه را در جلوگيرى از دفن امام حسن در كنار جدش ديدند ، آمادهء جنگ شدند و گروههائى براى هجوم تشكيل دادند ، امام حسين ( ع ) با مشاهدهء چنين وضع خطرناكى به آنها فرياد زد و فرمود :
« شما را به خدا ، اى بنى هاشم ، وصيت برادرم را بهم نزنيد و بسوى بقيع حركت كنيد ، چون برادرم مرا سوگند داد كه اگر نگذاشتند در كنار رسول خدا دفن شود ، هرگز جنگى راه نيندازند و او را در بقيع كنار مادرش دفن كنند » .
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعة 4 / 81 و نزديك به همين سخن در مستدرك حاكم آمده است و در تاريخ ابن عساكر نقل شده كه محرز بن جعفر از قول پدرش گفت ، از ابو هريره در روز دفن حسن ( ع ) شنيدم كه گفت ، خدا مروان را بكشد كه مىگفت ، به خدا نمىگذارم كه پسر ابو تراب در كنار رسول خدا دفن شود و عثمان در بقيع مدفون باشد من گفتم اى مروان از خدا بترس ، و جز نيكى دربارهء على چيزى مگوى ، من گواهى مىدهم كه روز خيبر از پيامبر شنيدم كه فرمود ، پرچم را به كسى مىسپارم كه خدا و پيامبرش او را دوست ميدارند ، قهرمانى كه هرگز از جنگ فرار نمىكند و همچنين شنيدم كه پيغمبر دربارهء حسن فرمود « خدايا من او را دوست دارم پس تو هم او را و دوستدارانش را دوست بدار » مروان گفت ، به خدا قسم تو بر پيغمبر دروغهاى زيادى بستهاى و من حرفى را كه ميگوئى از ديگرى نشنيدهام ، آيا كسى ديگر هم گفتهء ترا تصديق مىكند ؟ ، گفتم بلى ، ابو سعيد خدرى گواهى ميدهد ، مروان گفت او هم حديث پيغمبر را ضايع مىساخت ، او غلامى بود كه پيش از مرگ پيغمبر از كوههاى دوس بمدينه آمد و زمانى كم با پيامبر بود ، اى ابو هريره از خدا بترس ابو هريره گفت ، چنين است و خاموش ماند .
( 2 ) - تاريخ ابن عساكر جزء دوازدهم نسخهء فتوگرافى در كتابخانهء امير المؤمنين .