نهادى كه پدرش نيز پاكيزه دامن بود عايشه را از اين روش نابجا بازداشت و به او گفت :
« اى عمه ، هنوز خونهائى كه در جنگ سرخ جمل ريخته شده نشستهايم اكنون ميخواهى روز خونين ديگرى بنام روز قاطر بوجود آورى ؟ » « 1 »
( 1 ) ابن عباس هم كه از شدت خشم ، پيش پايش را نمىديد جلو آمد و پيكانهاى منطقى سخنها را به عايشه پرانيد و گفت :
« اى واى كه چه كارهاى بدى انجام ميدهى ، روزى بر شتر سوار ميشوى و روزى بر قاطر ، ميخواهى نور خدا را خاموش كنى و با اولياء حق بمبارزه برخيزى ؟ » آنگاه بمروان رو كرد و گفت :
« اى مروان ، از همان راهى كه آمدهاى بازگرد ، ما نميخواهيم مولايمان را در كنار رسول خدا دفن كنيم آمدهايم تا حسن ( ع ) با جدش پيامبر ، عهدى تازه كند و بعد همانگونه كه وصيت كرده ، او را در بقيع كنار قبر مادربزرگش فاطمهء بنت اسد دفن ميكنيم ، اگر او وصيت كرده بود كه پيكرش را در اينجا دفن كنيم ، آن وقت به تو مىفهمانديم كه زيان متوجه كيست ؟ » « 2 »
ابو هريره كه ناظر جريان بود فرياد زد :
« به من بگوئيد ، اگر پسر موسى بن عمران از دنيا ميرفت ، آيا در كنار پدرش دفن نمىشد ، من خودم از پيغمبر شنيدم كه ميفرمود « حسن و حسين پيشواى جوانان بهشتند » تاريخ جز در اين مورد ، براى ابو هريره اقدام شايستهاى به ياد ندارد ، مروان از سخن ابو هريره
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى 2 / 200
( 2 ) - روضة الواعظين ص 143 ، اعيان الشيعة 4 / 81 ولى اين پسر عباس ، عبد الله عباس معروف نبوده زيرا او در اين وقت در دمشق بسر ميبرد و ممكن است عبيد الله يا يكى ديگر از پسران عباس باشد .