كه جلو اين كار را بگيرد زيرا حسن ( ع ) از هر كس در آن روز به پيغمبر نزديكتر بود ولى هوسها و غرضهاى سياسى هرگز نمىگذاشت كه عايشه در برابر حق و منطق تسليم شود « 1 » .
( 1 ) عايشه در اين كار مرتكب ستمى بزرگ گرديد و كينهاى را كه از ديرباز نسبت به على و فرزندانش در دل داشت بروز داد و ما هرگز در اينجا دليلى براى تبرئهء او نمىيابيم ، محمد حنفيه كه اين روش تلخ و نارواى عايشه را ديد از شدت خشم و اندوه گويا قلبش پاره شد و با غضبى گدازان فرياد زد :
« اى عايشه ، روزى بر شتر سوار ميشوى و روزى بر قاطر و نميتوانى خودت را نگهدارى و از شدت عداوتى كه با بنى هاشم دارى نميتوانى روى زمين بايستى » .
سخنان محمد آتش خشم عايشه را برانگيخت و براى آنكه بين محمد و فرزندان فاطمه ( ع ) جدائى بيندازد گفت : « حرف نزن ، اينها پسران فاطمهاند » .
حسين ( ع ) منظور عايشه را فهميد كه ميخواهد بين فرزندان على تفرقه بيندازد و گروهشان را پراكنده سازد و براى رد تفرقهاندازى عايشه فرمود :
« تو ميخواهى محمد را از فاطمهها جدا كنى ، به خدا قسم ، او از سه فاطمه به دنيا آمده است ، فاطمه دختر عمران بن عابد بن مخزوم ، فاطمه دختر اسد بن هاشم و فاطمه دخت زائده »
عايشه با خشم و فريادى شديد ، نعره زد :
« برداريد پسرتان را ببريد كه شما گروهى عداوتپيشهايد » « 2 » .
در اين وقت برادرزادهء عايشه ، قاسم بن محمد ، جوان پاك -
هامش
( 1 ) - عايشه و السياسة ص 218
( 2 ) - اعلام الورى ص 26