( 1 ) « اى مادر مؤمنان ، حسين ميخواهد برادرش حسن را در كنار پيامبر خدا دفن كند ، به خدا قسم اگر چنين كارى انجام يابد افتخار پدرت ابو بكر و رفيقش عمر بن خطاب از بين خواهد رفت » .
آتش كينه در نهاد عايشه زبانه كشيد و بدون اختيار به يارى آنها برخاست چنان كه پيش از اين هم بجنگ على ( ع ) رفته بود و اين اقدام بر مبناى هيچ دليل و مصلحتى نبود بلكه زائيدهء همان حسد و كينهء زنانهاى بود كه هميشه در اندرون او شعله ميكشيد و به همين جهت بمروان گفت :
- اى مروان ، چهكار كنم ؟
- پيش حسين برو و نگذار برادرش را آنجا دفن كند .
قاطرى براى عايشه آوردند و او سراسيمه و خشمگين بر زين نشست و به پيش مشايعين رفت و بدون اختيار فرياد زد :
« كسى را كه دوست نميدارم وارد خانهام نكنيد و بدانيد اين كار انجام نمىيابد مگر اينكه گيسوهاى من پريشان شود و اشاره به پيشانيش كرد . » « 1 »
عايشه نمىدانست كه سخنش خونهاى فراوانى خواهد ريخت و اتحاد مسلمانان را در هم خواهد شكست ولى بدون شك اهميتى به اين كار نمىداد زيرا در جنگ جمل سيل خروشانى از خونهاى بناحق جارى كرده بود تا آتش كينه و حسدش را فرو نشاند و با خلافت دادگرانه امير المؤمنين بمبارزه برخيزد .
هامش
( 1 ) - گروه زيادى از مورخين ، جريان مخالفت عايشه را با دفن امام حسن در كنار قبر پيغمبر نوشتهاند از جمله ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه 4 / 18 و سبط - جوزى در تذكرة الخواص ص 223 و يعقوبى در تاريخ خود 1 / 200 و ابو الفداء در تاريخش 1 / 192 و ابو على نيسابورى در روضة الواعظين ص 143 و ابو الفرج در مقاتل الطالبيين ص 52 و همچنين در خرايج و الجرايح ص 23 و روض المناظر و بحار الانوار اين خبر آمده است .