و اثر زهر شديدتر مىگشت ، ( 1 ) تا آنجا كه قلب پاكش از شدت درد ميگداخت ، قلبى كه دوستى و عاطفت انسانها را در برداشت . روزى برادرش حسين ( ع ) كه به عيادت امام رفته بود ، رنگ برادر را پريده يافت كه سرش را بسته و در بستر افتاده و از سوزش درونش بهم مىپيچد ، حسين ( ع ) با اندوهى سخت و حالى پريشان گفت :
- برادرم ، كى به تو زهر داد ؟
- ميخواهى چه كنى ؟
- ميخواهم او را بكشم .
- اگر آن كس كه به او سوء ظن دارم اين كار را كرده باشد ، خداوند از او سختتر انتقام خواهد گرفت و چنانچه او اين كار را نكرده باشد دوست ندارم كه بىگناهى كشته شود « 1 » .
امام تا اين حد در مورد ريختن خون مردم ، احتياط داشت و هرگز نميخواست كه دربارهء او خون اندكى ريخته شود در اين وقت پزشكى براى امام آوردند و پزشك بمعاينه پرداخت و پس از تشخيص حال امام از حيات حضرتش نااميد شد و بخاندانش گفت ( سم امعاء او را از هم گسيخته است ) « 2 » .
امام ، از زندگانى قطع اميد كرد و آماده مرگ شد ، در اين وقت صحابى بزرگ پيغمبر جنادة بن ابى اميه به عيادت امام آمد و عرض كرد اى پسر پيامبر ، مرا موعظه كن ، امام با درد جانكاهى كه توانش را ميفرسود با گفتار ارزنده و هدايتبخشى كه گرانقدرتر از هر گوهر بود و از اسرار امامت او حكايت ميكرد به اين شرح موعظهاش فرمود :
هامش
( 1 ) - استيعاب 1 / 374
( 2 ) - بداية و النهايه 8 / 43